تبليغاتX
JavaScript Codes حسین با مرام(2)


حسین با مرام(2)

درد و دل
Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا


نويسنده: سید حسین دهقانی مورخ: پنجشنبه 1386/04/07 در ساعت: 9 بعد از ظهر
|+|
براي شکستن شيشه دل نيازي به سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد ميشکند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نويسنده: سید حسین دهقانی مورخ: یکشنبه 1385/12/20 در ساعت: 9 بعد از ظهر
|+|
زیبایی
               

Image hosting by TinyPic

 سكوتم را به باران هديه كردم//، تمام زندگي را گريه كردم//، نبودي در فراق شانه هايت// به هر خاكي رسيدم تكيه كردم


حال که رسوا شده ام ميروي؟ واله و شيدا شده ام ميروي؟ حال که غير از تو ندارم کسي وين همه تنها شده ام ميروي؟ حال که چون پيکر سوزان شمع شعله سرا پا شده ام ميروي؟ حال که همراه خراباتيان همدم صهبا شده ام ميروي؟ حال که در بحر تماشاي تو غرق تمنا شده ام ميروي؟ حال که ناديده خريدار آن گوهر يکتا شده ام ميروي؟ اين همه رسوا تو مرا خواستي حال که رسوا شده ام ميروي؟

وقتي قرار شد من بيقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگيم باشي... از هر چه قرار است غير تو باشد... خواهم گذشت
 

چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري :چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم و زير لب بگي "گل من باغچه نو مبارک"


نويسنده: سید حسین دهقانی مورخ: جمعه 1385/04/16 در ساعت: 9 بعد از ظهر
|+|
شعروعکس
                 

Image hosting by TinyPic

چقدر سخته تمام طول روز را منتظر شب باشي كه دوباره زل بزني به صفحه ي سرد مانيتور و فقط نگاهت به آيدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشب هم مثل تمام شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته آدمك آيديشو ببيني و درد و دلاتو براش آف بذاري به اين اميد كه شايد اومد و خوند و جوابتو داد ، جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيبست انگار كه هيچ وقت نمي خواد باور بكنه كه دوستش داري

Doost_e_Gharib@yahoo.com

Doost_e_Gharib@yahoo.com

CLICK TO SEE TOP STORIES THAT ARE MAKING HEADLINES.

       

                   

        

  

    

          

           You_Are_Special...

        


نويسنده: سید حسین دهقانی مورخ: پنجشنبه 1385/04/08 در ساعت: 9 بعد از ظهر
|+|
غم وتنهایی
          

age ye shab chesheto baz kardi didi 2 ye otaghe tango tarik hasti ke az daro divaresh khon mirize aslan natars chon 2 ghalbe mani

             

آبی ترازآنیم که بی رنگ بمیریم ازشیشه نبودیم که باسنگ بمیریم تقصیرکسی نیست که این گونه غریبیم شایدکه خدا خواست که دلتنگ بمیریم 

              

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست

                         


نويسنده: سید حسین دهقانی مورخ: دوشنبه 1385/03/08 در ساعت: 11 قبل از ظهر
|+|
اشعار من
به هرکه دل بستم دشمن جونم شد    حدیث عشق من حکایت دردم  شد          دل که اسیرعشق است دیگه رها نمیشه دلی که شد گرفتار دیگه رها  نمیشه         یه پنجره بایه قفس یه حنجره بی هم نفس سهم من از بودن تو یه خاطره است   همین وبس      اینکه برات گفتم قصه یک مرد    مردی که باغمهاش عمرش و سرکرد   عشق آن است که یکی چترشودبرای دگری

 


نويسنده: سید حسین دهقانی مورخ: شنبه 1385/03/06 در ساعت: 4 بعد از ظهر
|+|
گلستان وقبرستان

 اگه سهم من از این همه ستاره فقط سو سوی غریبی است , غمی نیست . همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است.

آمدي مثل يك رويا تو شباي بي ستارم نرو ديگه ماه روشن تا ابد بمون كنارم تو شدي داروندارم شدي مرحم واسه دردام به تماشات كه نشستم شده بودي همه دنيام مثل دريا با صراحت منو از قصه بردي عمر غم رسيد به آخر تا كه بي پروا رسيدي تو يك ناجي عزيزي كه خدا اونو به من داد اينو يك حس حقيقي تودلم مي كنه فرياد

وقتي گلدون خونمون شکست !! پدرم گفت: قسمت اين بود... مادرم گفت:هيف شد... خواهرم گفت: قشنگ بود... داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم...... اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود

          

بمان با من که من تنهاترينم. بگو با من که من تنهاترينم ...بگو از دوستي و عشق و محبت که من محتاج حرف آخرينم


نويسنده: سید حسین دهقانی مورخ: چهارشنبه 1385/03/03 در ساعت: 2 بعد از ظهر
|+|
خنده و وای وای ...
              عید تو هم مبارکMy Love

 

                               

زچشمت چشم آن دارم كه از چشمم نيندازد به چشماني كه چشمانم به چشمان تو مينازد زكات چشم چشمي سوي چشم ما كن كه چشمم را بجز چشمت دگر چشمي نميسازد

                                    

تو مثل خورشید هستی. می دونی چرا؟ چون با همون نگاه اولت می شد فهمید که از پشت کوه اومدی

رز

v10226.jpg

                                                       شعرطنز

دیشب به خواب ناز شنیدم بشارتی           مامور بانک آمده بایک حوالتی

گفتا مبارک است شماهم برنده ای            ماشین آخرین مدل وپنج دنده ای

شادان به سوی بانک دویدم به صدامید     خون دوباره ای به رگ وپوستم دوید

دیدم سمند زرد قناری خوش رکاب    دادندبه من سوییچ قشنگش به آب وتاب

پشتش نشسته دست به فرمان به صدغرورکردم هزار بار ز خیابان مان عبور

هر کس مرا بدید به حیرت نگاه کرد            ازدل همی کشیدعمیقانه آه سرد

ازشدت نشاط بسی خنده می زدم صدبوسه هم به ماشین پنج دنده می زدم

چون صبحدم زخواب پریدم به شورو شوق  رفتم به درمنزل خود با هزار ذوق

دیدم ژیان من که همه شب به کوچه بودخالیست جایش و دگر آن جاژیان نبود

وارونه گشت خواب حقیرازجفای دزد  "جاوید"شدبه ذهن ودلم این خطای دزد 

 

اگه كسي ديوونت بود ، بازيش نده اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب تازه ميشه مثل تو

                       

سهراب سپهري ورژن2007:هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟ چه کسي بود صدا کرد زورو؟

 

من پر از حرف سکوتم خالیم رو به سقوطم بی توو آبی عشقت تشنه ایم کویر لوتم نمیخوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شبو از قصه جدا کن چکه رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من

     

وقتی که گفتم ای عزیز : من دوستت دارم هنوز خندیدی و گفتی به من : در عشق من اینک بسوز" گفتم : برای خاطرت من مثنوی ها گفته ام ؟ گفتی : شعرت کهنه بود من شعر نو می خواستم " گفتم : هوای خاطرم در یاد تو پر می زند ؟ گفتی برو خسته ام یادم به تو سر می زند

lovestory

نسيم دلنواز و روح انگيز عشق را تا آخرين لحظه حيات در دل نگه ميدارم تا در آن لحظه هم عاشق باشم و در آخرين برگ خداحافظي ام مي نگارم: عشق برايم يك عادت بود،يك حاجت بود كه من ازمعبودم گرفتم و به محبوبم هديه كردم

          

اگر خواستی یه کسی ، عاشق هم نفسی ، عمرشو حیرونت کنه ، جونشو قربونت کنه ، جون مادرت رو ما یکی حساب نکن

             

تو خورشید منی من تار و تاریکم که پرتوهای ناب تو مرا نور و چراغ و زندگی بخشد تو بارانی و من آن رود باریکم که قطره های آب تو مرا روح طراوت جاودانگی بخشد

مرا چون آن پری کوچک چشمت به آغوش سفید ماه بسپار که چشمان عزیز تو مداوا می کند بیمار مرا دست خدای خوابها بسپار که در شیرین ترین خوابها میان کوه و دشت و جنگل و آبشار فقط خواب تو را بینم و درعمق سحرگاهی درآغوش پرازمهرت شوم بیدار زبانم کوته است اما به دل هر آنچه می ماند شکوفا می شود در لحظه دیدار مرا به سینه مشتاق خود بسپار

تو را بر چهره ماه می نویسم شباهنگام قلمهای نگاهم را به روی ماه می گشایم پری چشمهای نازنینت را به چشم خویش می سپارم در این چهره ، خیالی می شوم چون روح پرواز صدایم نیست سکوتم می کند آواز

                 

             

به نام تو بياد او ... اي كاش چشمان پر فروغ خويش را به قصد چپاول لحظات خوب به من نمي دوختي و مرا شيفته خويش نمي ساختي نمي خواهم عاشق تو باشم و تو را به قلب خود راه دهم ولي ان شب بي اختيار دريچه قلبم را بر روي توگشودم و از تو بتي ساختم و در پايان شب هاي تار عشق خويش خالصانه به تو سجده اوردم و تو را به نام معبود خويش صدا زدم

 

نویسنده و طراح وبلاگ سید حسین دهقانی ۲۰ از مشهد

alxbahal و alx_bahal و  alx_bahal2002  و alxbahal2002  

آیدی ها من منتظر شما هستم


نويسنده: سید حسین دهقانی مورخ: چهارشنبه 1385/03/03 در ساعت: 2 بعد از ظهر
|+|

Copy Right By: Http://alexbahal.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie